فیلم جدایی نادر از سیمین

جدایی نادر از سیمین!؟

یادداشتی نیمه کوتاه بر این فیلم

 

به جای مقدمه

همیشه بیشتر از اینکه فیلم ببینم ، حاشیه ونقد فیلم ها رو دنبال می کردم و بعد از کندوکاو در این حاشیه ها، شاید فیلم را نگاه می کردم.

دلیل اصلی  این کار،که اکثر ما ایرانی ها انجامش می دهیم، شاید این باشد که همیشه در ایران حاشیه از متن پر رنگتر بود.حتی گاهی به طور عمد؛ حاشیه پر رنگتر از متن ساخته می شود تا افکار عمومی جلب متن شود.

فیلم های نوروزی امسال هم از این قاعده مستثنی نبوده و نیستند.حاشیه فراوانی که دوفیلم نوروزی " اخراجی های 3 " و " جدایی نادر از سیمین " داشتند و به طور بسیار اتفاقی ، کاملا به هم مرتبط بودند، شاهدی بر این مدعاست.

تقابلی  ناخواسته یا خواسته  که جریان هایی  سعی در ایجاد آن دارند و داشتند. تقابلی که شاید بعضی از مرزهای اخلاقی را نیز در نوردید تا جایی که همه کار شد تا "اون " یکی نشه!

شاید تمثیل مناسبی نباشد اما بی راه نیست که بگویم این تقابل مشابه ، " نه به احمدی نژاد ،به هر قیمتی!" است.

"نه " به اخراجی ها به هر قیمتی!

 دوستی از فیس بوک تعریف می کرد که همه توصیه می کنند که فیلم "جدایی نادر از سیمین " را در سینما و به طور مجاز ببینند و در همین حین فیلم دانلودی" اخراجی های 3 "را در صفحات خود می گذارند! یا در یکی از سایت ها نوشته شده بود که عده ای بلیط اخراجی ها را می خرند و پاره می کنند به نفع جدایی نادر از سیمین!

این دوستم که ماجرای فیس بوک رو نقل می کرد هم سعی داشته بود این فیلم رو دانلود کند اما گویا قسمتش نشده بود! در یکی از وبلاگ های پر بازدید کننده جمله ی جالبی رو دیدم که شاهدی بر این نفرت وتقابل عجیب بود. در وبلاگ " یک دختر ترشیده " این جمله رو نویسنده ، نوشته بود : ((اخراجی های ۳ به عنوان یک معیار، فیلم خوبی است: هرکس که برای دیدنش رفت و از آن تعریف کرد را سه سوته در ذهنم از جمع آدم حسابی ها اخراج می کنم))

و اینک متن اصلی!(یعنی قبلش ،همه حاشیه بود!)

به پیشنهاد همین دوست فیس بوکیمون و همراهیش، راهی  دیدن فیلم "جدایی نادر از سیمین " شدم.

فیلم جدایی نادر از سیمین ، برخلاف فیلم های دیگری که دیدم ،بدون اینکه نقد یا حاشیه ازش خوانده باشم به تماشایش نشستم.فقط در همین حد میدانستم که جوایز خوب و دهان پرکنی در جشنواره های داخلی و خارجی برده است.

برای همین نکاتی که در ادامه می نویسم ،نکاتی اند که در حین تماشای فیلم و بعد از آن به ذهنم  رسیده اند.

اولین سکانس فیلم ، شاید بخش اعظمی از پیامی که فیلم داشت رو به مخاطب می دهد. اگر آخر فیلم به یاد اولین سکانس فیلم بیافتیم متوجه می شویم بعد از اولین سکانس ، همه ی سکانس ها  توضیحی بر همین سکانس اولیه است.جایی که دلیل سیمین برای طلاق، نگرانی از آینده فرزندش در ایران است! بعد ازاین ،تمام قصه ، همین یک دلیل را اثبات خواهد کرد. حتی بعد از همین سکانس اولیه، زمانی که سیمین با عجز و ناچاری از قاضی می پرسد که چه کاری باید بکند و قاضی سرد و خشک می گوید که زودتر امضا کند چون قاضی کار دارد.

بعد از این سکانس، وارد زندگی شخصی نادر و سیمین می شویم و در همین محدوده می مانیم تا متوجه بشویم که دلیل سیمین برای جدایی از نادر یا در واقع به قول نادر، فرار از ایران چیست؟

به نظرم حضور پدر نادر و وقایعی که در دادگاه رخ می دهد، عین واقعیت است و این بارزترین نکته در بیان واقعیت است. واقعیت روح خشک قانون در سکانسی از فیلم که نادر به دخترش در مورد دروغی که به دادگاه گفته، توضیح می دهد و می گوید که قانون ،(( می خواستم ونمی خواستم )) برایش مهم نیست. در همین سکانس باز هم بر این نکته تاکید می شود که به خاطر نگرانی از آینده دخترش است که حاضر شده است دروغ بگوید.ترس از این که اگر دروغ نمی گفت و دو یا سه سالی که به زندان می رفت؛ دخترش چه می کرد؟و چه بلایی سرش می آمد؟

واقعیت دیگر حضور پدری آلزایمری است که حتی برای قضای حاجت(همون معادل مودبانه دستشویی!) هم محتاج دیگران است.دیدن صحنه های پدری از  کار افتاده که فرزندش از او مراقبت می کند، برای نسل حاضر به صحنه های غریبی تبدیل شده است و به نظر نگارنده، نکته ی مثبت همین است، چون در جامعه امروز ، حضورخانه ی سالمندان، راه حلی سهل و ساده برای نسل  فعلی است.

شاید این نکته در قبال نکته های بعدی که می گویم برای مخاطب بسیار نهفته و پنهان باشد.چه بسا خیلی از بینندگان به راحتی در ذهن خود، خانه ی سالمندان را تصور کنند و به عمق ارتباط احساسی با نادر دست نیابند.

یعنی درک کردن شرایط نادر و نگرانی که از نگه داری پدرش دارد و اصرار بر آن، برای بسیاری از ما نسل جوان غیر قابل درک است.

حتی این دوست فیس بوکیمون هم به این نکته اشاره کرد که این شرایط سختی است و خانه سالمندان بسیار گزینه ی خوبی است.

اما این واقعیت پایان واقعی نداشت!یعنی نادر تنها شاید حدود یک ماه و دوماه(بنا به روایت داستان-برداشت خودم) از پدرش نگه داری کرد! و با فوت پدرش این واقعیت هم تمام شد!به نظر نگارنده حضور پدر نادر جز واقعی ترین مسائل زندگی روزمره بود،اما واقعیت می تونست واقعی تر از این باشه و این که اگر پدر آلزایمری نادر مدت بیشتری زنده بود، چه اتفاقی می افتاد؟ آیا مثل ذهنیتی که در بیشتر ماست،راهی خانه ی سالمندان می شد؟

اما نکته ای که باعث می شود، نگه داری از پدر ازکار افتاده به عنوان پیام اصلی قرار نگیرد، حضور مرضیه است. مرضیه به عنوان نمادی از طیف خانواده هایی است که دارای اعتقادات مذهبی است. اعتقادتی که شاید به بیننده به گونه ای القا می شود که  نشانه عقب ماندگی و جهالت است! مخصوصا در سکانسی که مرضیه برای شستن پدر نادر، به دفتر مرجع تقلیدش زنگ می زند و این مسئله را (به نظر نگارنده ) ابلهانه می پرسد. شاید برای کسانی که با این اعتقادات آشنا باشند، امری عادی باشد.اما با توجه به جو ضد دینی که گاها وجود دارد، در ذهن بیننده مذهب به عنوان حماقت جلوه می کند.

حتی حضور مرضیه به عنوان مستخدم، این پیام را به بیننده القا می کند که افراد بیچاره و بدخت ،که مجبور به این کار می شوند؛ دارای اعتقاد مذهبی و به قول ساده معتقد به قسم و آیه اند! البته اگر ببیننده  همه ی پیام ها در کنار هم بگذارد شاید این حرف نگارنده درست نباشد.مثل سکانس هایی که مرضیه به علت شک داشتن، حاضر نمی شود پول دیه را قبول کند و حتی در مقابل شوهرش نیز میایستد.اما عدم پرداختن  کافی به زندگی مرضیه و همسرش(شهاب حسینی)  این پیام ها را می رساند که  آدم های بدبخت و پیچاره و ورشکسته اند که دارای اعتقادات مذهبی و شرعی اندو یا اینکه برای پول حتی حاضراند دروغ بگویند و قسم بخورند و به حقوق دیگران تجاوز کنند  و دیواننگی کنند( شخصیت همسر مرضیه).

شخصیت نادر هم به نظر نگارنده، شخصیت بسیار ایده آل و روشنفکرانه ایست که گاهی اوقات ،او هم دچار تضاد می شود، نادر با این که به دخترش ایده آل زندگی کردن رو می آموزد (مثل دفاع از حق خودش-سکانس بنزین زدن- دروغ نگفتن،پای حرف حق ماندن ولو به قیمت از دست دادن چیزی) ،اما وقتی در دادگاه دروغ می گوید، در مقابل دخترش،در برزخ تضاد گیر می کند! هرچند این برزخ به راحتی توسط دخترش(ترمه) حل می شود و او هم قبول می کند که گاهی باید دروغ گفت!

به نظر نگارنده این فیلم هم می تواند پیام مثبت و هم پیام های منفی داشته باشد .یعنی با توجه به حضور مرضیه به عنوان نمادی از مذهبی و شرعی زندگی کردن و نادر نمادی از روشنفکری ، می توان برداشتی منفی داشت که  فیلم، مذهب و زندگی طبق احکام شرعی را سیاه نمایی می کند یا  نه اوج عزت نفس و اعتقاد به مذهب را نشان می دهد( در سکانس هایی که مرضیه از قبول کردن پول دیه خودداری می کند یا تلاش هایی که برای داشتن صداقت دارد).

اما شخصیت نادر و روشنفکر مابانه( که به نظر من در بعضی موارد واقعا شخصیت خوب وایده آلی است) ، شخصیتی است در کل مقبول بیننده و هیچ تغییر قضاوتی درباره اش در ذهن ببینده رخ نخواهد داد. همه رفتار های نادر را تصدیق می کنند.از نگهداری پدرش، شیوه تربیت فرزندش، اصرار بر حق و عدالت تا حتی دروغی که گفته است و رفتار خشنی که با مرضیه داشته است. من هم به عنوان بیننده کلیت رفتار نادر رو قبول کردم، همان طور که هست!

شخصت سیمین هم در مقابل شخصیت های مرضیه و نادر، به نظر نگارنده از اهمیت کمتری برخوردار است.و تنها نگرانی او از وضعیت فرزندش در ایران مهم است که این را هم به نحوی نادر هم قبول دارد.یعنی وضعیت زندگی در ایران خیلی خراب است!

اما نگاه  و پیامی  که این فیلم به مذهب دارد را باید در زمینه ی وجودی مخاطب و شخص کارگردان و نویسنده جستجو کرد تا فهمید آیا این نگاه و پیام منفی است یا مثبت.

گفتنی زیاد است اما شنیدن کی بود مثل "خود فهمیدن"؟

 

 

/ 9 نظر / 7 بازدید
هادی

سلام خوب دیدن یکی از بهترین راه های نقد است البته در سینما . خوب دیدن هم فارق از اسم ها و حاشیه ها امکان ندارد . خیلی مشتاق آشنایی بیشتر هستم . احتمال می دهم هم شهری باشیم ولی از قلم نقدتان خوشم آمد . لذا حتما دوست دارم ارتباط داشته باشیم . در باره نقد نکته اول بر عکس شما تصور من این نیست که فیلم اعتقادات سنتی را مسخره می کند از این دریچه به فیلم نگاه کنید : اخلاق سنتی : زنی که با وجود فقر مالی در همه موارد سراغ تلفن می رود و حکم شرعی مسئله را می پرسد . اعتقاد به ایمان به عنوان پشتوانه اخلاق . اخلاق مدرن : اخلاق طبقه متوسط ، پایبندی به زندگی اجتماعی و نوعی مسئولیت پذیری روشنفکرانه. پایبندی به اخلاق بر اساس وجدان انسانی .

هادی

طبقه سنتی : شوهری که به دلیل مشکلات اقتصادی دچار افسردگی حاد و خشونت شده است اما در هیچ حالتی دست روی زنش بلند نمی کند . خودش را می زند . این نکته ایده کارگردان است به نفع طبقه سنتی و الا ما انظار داریم او هم زنش را بزند . طبقه مدرن : سیمین به صورت قطعی مسئله رفت از ایران را ندارد مشکل او بیشتر بحران عاطفی است . گور پدر خارج . او ناراحت است که چرا شوهرش از او نمی خواهد که بماند . شخصیت نادر به صورت انعطاف نا پذیری پایبند آن چیزی است که فکر می کند درست است و نتیجه آسیبی است که به خانواده اش وارد می کند . ایراد اخلاق مدرن که به قول وبر همچون قفس آهنینی همه روح عواطف بشر را زندانی کرده است . این جا واضح است . شخصیت نادر به هیچ وجه با مخاطب جور نمی شود چون مخاطب هم مثل ترمه در انتها اشتباه رفتار پدرش را تایید می کند.

هادی

ایده داستان : هر دو گروه دروغ می گویند هم نادر و هم مرضیه اما کدام اخلاق در انتها پیروز می شود. کدام اخلاق باقی می ماند . نادر یا مرضیه مرضیه حاضر به قسم خوردن و گرفتن پول حرام نیست . و تا انتها ایمان او حقیقت را حفظ می کند . این اخلاق اگر توسط کارگردان مسخره هم شده باشد که به نظر من نگاه کارگردان منصفانه است ، حرف بسیار بزرگی است . در مقابل اخلاق مدرن نادر شکست می خورد ، شخصیت اخلاقی وی که در مواقع بحرانی این اخلاق کارایی ندارد برای ترمه و مخاطب فاش می شود . ترمه می رود . سکانس آخر سر گشتگی نسل آینده طبقه متوسط مدرن را به تصویر می کشد و به نظر من به خوبی از پس آن بر آمده است. نگاه کارگردان به طبقه سنتی نیز منصفانه است . اگرچه قبول ذارم خالی از ایراد نیست. این تقابل بین این دو فیلم بیشتر سیاسی است . فرهادی اعتقادی به حکومت حاکم ندارد ولی فیلم ساز خوبی است . طبقه متوسط را خوب نقد می کند. همین نه بیشتر . از او نباید انتظار داشت حزب اللهی باشد . چون نیست. موفق باشید

باران

سلام از وبتون خیلی خوشم اومد لینکتون کردم... یاعلی

ادریس

عالی بود رفیق! استفاده کردم موفق باشی!

آسمان

منم دیدم فیلمشو همچین حرف جدیدی واسه گفتن نداشت مثل همیشه بدبخت بیچاره ها مذهبین...