شروع از نو-

به نام او که هر لحظه با من است...

نمی خوام بگم چی شد وبلاگ نویس شدم. می خوام بگم چی شد به این جا رسیدم! من قبلا توی وبلاگ دیگه بودم . توی یه وبلاگ روشن روشن روشن , سبز سبزسبز , با یه اسم قشنگ. نمی دونم چی شد که شد روشن و سبز با یه اسم خالی.
شاید تا حدودی  مسئولیتش متوجه مدیریتش باشه. آره آقای پناهی که یک مدیر محافظه کاره. یه ادم خوش خیال که فکر می کنه می تونه همه را با هر جور سلیقه, از خودش راضی نگه داره و دور هم نگه داره. اما نمی دونه که آدم هایی که میان اون جا چه هدفی دارن! نمی خواد قبول کنه سطح فکری بعضی ها خیلی پایینه. رو در بایسی داره که به خانم x بگه که وقتی برای آقای y پیام خصوصی می ذاری همه نویسنده ها می تونن بخونن!!! به آقای zنمی تونه بگه که شماره همراهت رو نذار!!!
با این حال بازم می تونست خوب باشه.
من توی این وبلاگ با شخصیت های خیلی جالبی روبه رو شدم مثل یه دشمن, سید و حمید, آشنا ....
از یه دشمن خوشم اومد چون عاشق بود, به هدفش علاقه داشت. از سید خوشم اومد چون احساس قشنگی داشت از حمید خوشم اومد چون فکر بزرگ داشت اما یکم مغروره و این عیب بزرگشه.
با شخصیت های زیادی آشنا شدم با طرز های فکرهای مختلف! سطح فکری های متفاوت! متناقض ,  بی تفاوت و.....
از میون خانم ها , نمی شه  حرف زیادی زد فقط به حرف های کلی بسنده می کنم. خانم اسلامی مثل باد یه دفعه می آد و یه دفعه می ره, بی خبر از همه جا, بر خلاف باد بهاری, بعضی ها هم که تحت تاثیر همدیگر بودند مثل خانم های ضیایی و خطیبی و رحیمی و خیر اندیش و البته خانم شریعتی که فقط با نظراتشون حضور داشتن! با رفتن یکی شون انگار همشون رفتتند. راستی یادم رفت یه شخصیت جالب دیگه رو اشاره کنم. اون شخصیت آقای احسان بخش بود. مثل یه طوفان اومد اما حتی مثل یه نسیم هم برنگشت! آقای احسان بخش با دو تا مطلبی که گذاشت از همه چیز انتقاد کرد اما صبر نکرد نتایج انتقاداتش رو مخصوصا نسبت به سید آفتاب دری ببینه! چون ترم تموم شده بود و نمره اش (شاید) گرفته بود. اما توی این دنیا بزرگ نمی شه از بیرجند یه سری به مشهد, دانشگاه سجاد زد!!!؟ آره که می شه! وقتی می شه بری توی وبلاگ یه دوست, اون جا نظر بدی ,اونم می شه اما وقتی نخوای حداقل یه حالی از دوستان ترم قبلت توی وبلاگ اندیشه بپرسی! پس نمی شه! قابل توجه مدیران وبلاگ که از هول حلیم افتادن توی دیگ! و هر جور نویسنده ای با هر هدفی رو دور هم جمع کردن و باعث شدن تا شان و منزلت (حتی) نام اندیشه اسلامی  بیاد پایین.
به هر حال حضور در وبلاگ اندیشه اسلامی باعث شد من فکرم باز بشه, تجربیاتم زیاد بشه! چشم و گوشم باز بشه ببینم که هوای نفس چه بلایی سر یک جمع میاره! خودبینی و غرور چه بلایی سر آدم ها میاره!
ببینم مدیریت محافظه کار چه فجایعی رقم می زنه!

درست  توی وبلاگ اندیشه همچین شرایطی وجود داره اما برای من عزیزه چون اولینه و اولین ها همیشه عزیزند و با ارزش! الان هم با ارزشه.
فاش گویم از گفته خود دلشادم  بنده ی عشقم از هر دو جهان آزادم
با این جملات ختم کلام می کنم,
اگر روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی
اگر روزی تهدیدت کردن بدان در برابرت ناتوانند
اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست
اگر روزی ترکت کردن بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

 

/ 5 نظر / 8 بازدید
بچه سیاسی

سلام دوست خوبم وبلاگ قشنگي داري ازديدنش لذت بردم اميدوارم موفق باشي اگه وقت كردي سري به ما بزن واگه قابل دونستي به ما لينك بده موفق باشي

سحر

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد....سلام خوبی وب قشنگی داری ممنون میشم از وب منم دیدن کنی تازه راش انداختم ولي با اينكه تازه راه انداختم تونستم يه سري لينك برنامه هاي جورواجور توش بزارم خوشحال اميدوارم مورد استفادت قرار بگيره و بدردت بخوره ...ممنون [گل]

بابک

سلام، میخواستم تبریک بگم بخاطر وبلاگ جدیدت ولی یه چیز دیگه هم هست: شادیهاتو با ما تقسیم بکن ولی غصه ها و دل تنگیهاتو نه . . .

سيد افتاب دري

سلام... شروع بدي نداشتي... اما يه سري نكته: از وب انديشه صحبت كردي اما ادرسي ازش نديديم... ممنون كه ازش حرف زدي اما منتظر مطالب زيبا خودت هستم... سربلند باشي... يا حق

حمید

سلام ممنونم که عیبم رو گفتی. اصلا سعی نکردم که مغرور باشم ولی حالا که بودم میخوام ترکش کنم[تایید] مرسی... توصیه ای از یک با تجربه!!! افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است... [چشمک]