مظلومیت واژه ها و بی رحمی منظورها

یا

بی رحمی واژه ها و مظلومیت منظورها

 

مقدمه

و واژه ها یند که منظورها را می رسانند.اما گاه منظورهایی هستند که واژه ها در قالب آن نمی گنجند و یا واژه هایی که فراتر از منظورها هستند....

چه چیز تعیین می کند واژه ها و منظورها چگونه باشند؟"من" ی که می نویسم یا "تو" ای که می خوانی؟

شاید من، شاید تو و شاید هر دوی ما....

شاید اگر من و تو "ما" شویم،فهم این واژه هاو منظورها آسان تر باشد.اما اگر من " من " باشم و تو " تو" باشی، چه می شود؟این دنگ نفهمیدن واژه ها و منظورها بی دنگ می دنگد!

تصور کن!شرایط بحرانی و آشفتگی را، شرایطی که شتاب جزء ذاتی آن است.در این زمان یافتن " ما " از بین " من " ها و " تو " ها محال است!(نیست؟)

 من " من تر "می شوم و تو " تو تر" و هرکس به دنبال یافتن راهی برای خود!هرکس " خود" را برای "خود" به آب و آتش می زند!

قربانی های این آشفتگی ها

چه چیز و چه کس قربانی این آشفتگی و بحران است؟ تو ،من ،ما ، واژه ها یا منظورها...؟

دربحران ها، در آشفتگی ها ؛من، تو ،ما قربانی می شوند.منظورها بی رحمانه قربانی واژه ها می شوند و یا واژه ها قربانی منظورها. در این بحران هاست که واژه ای گفته می شود،منظوری دیگر برداشته می شود.

دربحران ها و آشفتگی ها واژه ها  ومنظورها قربانی می شوند و نتیجه ی قربانی شدنشان، سوء تفاهم،کج فهمی و انحراف است.   در بی رحمی بحران ها و آشفتگی هاست که حاشیه ها پررنگ تر از متن ها می شود.در بحران ها و آشفتگی ها نه تنها منظورها و واژه ها قربانی می شود،بلکه فهم، انصاف،انسانیت،عدالت،حق و...قربانی می شوند.

شاید بحران در خانواده ی شما باشد،محله تان،دانشگاهتان،فوتبالتان،سینمایتان،اقتصادتان،فرهنگتان... همه ی چیزهایی که متعلق به شماست...متعلق به ماست...کشورتان

در بحران ها و آشفتگی ها،گاه بی هدف به هر جایی چنگ میزنیم.دست دراز می کنیم تا رها شویم از این بحران ها و آشفتگی ها. دست کمک دراز می کنیم بی آنکه بدانیم چه کس دست گیر ما می شود.

آشفتگی و بحران است زمانی که با اضطرار و عجله می خواهی بنویسی،از تو خواسته می شود و تو می نویسی...

با عجله،آشفتگی و این گونه است که منظورها را قربانی می کنی.

آشفتگی و بحران است زمانی که بی پولی،نشریه می زنی و به دنبال سرمایه ای... در این آشفتگی و بحران سرمایه و پول برای تو مهم است! نه آنکه از کجاست وچه می خواهند؟

آشفتگی و بحران است زمانی که عاشقی، تنها رسیدن به معشوق می شود.بی فکر،بی اندیشه رسیدن، خواسته می شود...

نتیجه این آشفتگی ها چیست؟

در بحران و آشفتگی می نویسی،واژه ها و منظورها را قربانی می کنی.دراین آشفتگی بازار بیانیه ها داغ می شود.فلان تشکل مطلبی می نویسید،فلان مسئول بیانیه می دهد،تشکل، جوابیه ی بیانیه می دهد...

اما رفتار بی فکر و اندیشه در این بحران ها و آشفتگی ها چیزی جز قربانی کردن فهم وعدل و انصاف و حق و انسانیت نیست...

در بحران ها و آشفتگی ها هم واژه ها بی رحم می شوند و هم منظورها.در این بحران ها و آشفتگی هاست که اصول و ماهیت ها عوض می شود....

ماهیت استکبار ستیزی و ضد آمریکایی 16 آذر می شود در مقابل هم ایستادن. می شود بیگانه پرستی و خودی کشی.سهوی یا عمدی.

هدفمندی یارانه ها می شود محلی برای سو استفاده و واکنش های مغرضانه،ناآگاهانه،نابخردانه...

در بحران ها وآشفتگی هاست که انتقاد ها مغرضانه می شوند و دلسوزی ها بی اثر، حب و بغض شاکله رفتار ها می شود نه حق و حقیقت....

در بحران ها و آشفتگی هاست که انسان،وظیفه ی خود را فراموش می کند.چه من باشم ، تو باشی.چه دانشجوچه مسئول،چه شهروند چه شهردار،چه نخبه چه عامه....

وظیفه و رسالتت را فراموش می کنی....اما چه کسانی دراین آشفتگی ها و بحران ها اصول و عدالت و انسانیت و و حق و فهم را قربانی نمی کنند؟

والعصر*ان الانسان ان لفی خسر*الالذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر

 

  

/ 4 نظر / 14 بازدید
سعید

سلام دوست عزیز[قلب] من سعید هستم.عاشق دختری خیلی ماهی به نام بهناز ازت دعوت می کنم به بهنازونه بیای و نظر بدی. باشه که راه برای دوستی های بزرگ تر باز بشه و بیشتر با هم آشنا بشیم موفق باشی یادت نره دعوت شدی و به محض ورود لینک خواهی شد[گل]

یاسمن

می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم دیدم خودخواهیه...دیدم نمی تونم تحمل میکنم بی تو به هر سختی به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی به شرطی بشنوم دنیات ارومه

یاسمن

می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم دیدم خودخواهیه...دیدم نمی تونم تحمل میکنم بی تو به هر سختی به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی به شرطی بشنوم دنیات ارومه

یاسمن

می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم دیدم خودخواهیه...دیدم نمی تونم تحمل میکنم بی تو به هر سختی به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی به شرطی بشنوم دنیات ارومه